نگاشته شده توسط: يكي مثل من | نوامبر 9, 2009

اعلام موجوديت مي كنيم!

نمي دانم اسمش را چه بگذارم. چشم زخم،‌ تير غيب،‌ قضا و قدر و… خلاصه كه اين چند وقته به يكي از اينها مبتلا شده بودم كه پيدايم نبود. يك يا دو روز بعد از آپيدنم كامپيوترمان كلا نابود شد و بعد از سه – چهار روز درست شد و درست فردايش دوباره خراب شد و بعد…. آقا اصلا بيخيال! دست روي دلم نگذاريد كه شرح مصيبتم طويل است. تازه وقتي هم كه درست شديم اينترنت همراهي نمي كرد و بعدش وردپرس سر ناسازگاري گذاشت و بعدش… . البته از آنجايي كه در هر مسئله اي خيري هم نهفته است اين موضوع باعث شد كه بنده نحوه نصب ويندوز و پارتيشن بندي را بياموزم و براي خودم كسي بشوم! الان است كه بگوييد «سر پيري خجالت نمي كشي! اينو كه يك بچه فينگيلي هم بلد است.» خب بلد است كه است، از قديم گفتن ز گهواره تا گور دانش بجوي. بعله!

خلاصه اينكه مشكلات پيش آمده باعث شد تا تيريپ خاطره گويي كلا از ما رخت بربندد و از فاز احساسي و اين حرفها بيرون بياييم و گرنه به جان شما نباشه به جان خودم تصميم داشتم بخشي از دفتر خطرات حج م را اينجا برايتان پياده كنم. مثل اينكه به قول مادرم هنوز وقت و ساعتش نرسيده حالا تا قسسسسسسسسسمت چي باشه!

پ.ن: همين الان ماشاءالله بگوييد و چشمهايتان را درويش كنيد. من به همه تان مشكوكم! بيخود ژست مظلوميت به خودتان نگيريد؛‌ اوني كه خودش مي دونه زود بره اسفند دود كنه و گرنه دفعه بعد اينقدر به وبلاگهايتان ذل مي زنم و اشعه از خودم صادر مي كنم تا نه تنها وبلاگتان بلكه سايت سرويس دهنده و كامپيوتر و … همه با هم منهدم شوند! :) يا حق.

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها