نه! من بايد اين كار را انجام دهم و براي هميشه اين مبحث را به پايان برسانم و قالش را بكنم؛ بلكه از زير اين قولم رهايي يابم. اصلا شبها كابوسش را مي بينم. مي ترسم يك وقتي خداي نكرده، زبانم لال سرم را بگذارم زمين و بميرم و نه تنها شما را از يك فيض بزرگ محروم كرده باشم بلكه آن دنيا خِرم ( مخصوصا كسره گذاشتم كه فكر نكنيد من آن دنيا سوار خرم، نخير؛ بنده به كمتر از رخش رضايت نمي دهم! البته فكر كنم سرعتم بايد چيزي در حد نور باشد. به سمت بهشت را مي گويم ها!) را بگيرند و بگويند كجا؟ برو بشين توي جهنم اول خاطرات تركيه ات را كه قول داده بودي تكميل كن بعد بيا ببينيم بايد چي كار كنيم. هر چند كه كاغذي كه نكات لازم را تويش نوشته بودم با اجازه مباركتان گم شده، اما تصميم گرفته ام مغزم را يك شخم حسابي بزنم تا هر آنچه كه يادم مي آيد اينجا بنويسم و شرش را بكنم؛ بلكه روسفيد و دنيا و آخرت شوم. بنابراين مطلب بعدي اگر خدا بخواهد و گوش شيطان كر و كور و لال قطعا راجع به تركيه خواهد بود. آخرين فصل از اين خاطرات. در ضمن اگر تمايل به ديدن عكس هاي مربوطه داريد لطفا ياري كنيد و به من بگوييد چه طور بايد حجم عكس ها را كم كنم و رويش يك چيزكي بنويسم تا به سرقت نرود- نيست كه خيلي تخصصي و ماهرانه گرفته شده اند مي خواهم حقوق معنوي و شايد مادي كارم محفوظ بماند- البته بيشتر مي خواهم حد اطلاعات و سواد شماها رو آزمايش كنم و گرنه كه…
پ.ن: بنده عميقا به آموختن علم از گهواره تا گور ايمان دارم؛ پزش را هم مي دهم؛ كسي اعتراضي دارد؟! :دي